|
Where d'ya think you're going
تو شرکت ما یه آقایی هفته ای یک بار میاد و کارهای حسابداری رو انجام می ده. حسابدار عزیز ما حدود شصت سال سن داره و از او آدم هایی ست که اگه تو یه چهاردیواری تنها بذاری شون راجع به دیوار و ارتباطش با فلسفه تنهایی ۲۴ ساعت مداوم حرف می زنند. حالا حرافی این آقا به خودی خود مساله ای نیست مشکل از جایی شروع می شه که الطاف خاص ایشون همواره شامل حال بنده است و از وقتی که وارد شرکت می شن مخاطب ۹۰٪ حرفاشون من هستم!! راستش امروز سر کار حدود یک ساعت وقت آزاد داشتم و می خواستم یه پست راجع به اتفاقی که دیشب برام افتاده بود بنویسم اما تا می خواستم تمرکز کنم یهو آقای حسابدار به یه شکلی ابراز وجود می کرد و تمام افکارم رو بهم می ریخت. نهایتا به این نتیجه رسیدم که اصلا کل پست امروزم رو راجع به ایشون بنویسم. دیالوگ های آقای حسابدار از ساعت ۱۲ تا ۲ بعد از ظهر امروز: - خانم ... این ژاکت رو تو شرکت نپوش بیرون می ری سرده سرما می خوری ها. - خانم ... چایی بریزم برات؟ - خانم ... این کتاب چیه رو میزت؟ شعرای فروغ؟ واقعاْ شما فروغ رو دوست داری؟!! فکر نمی کنی شعراش سیاهه؟ نخون خانم نخون واسه شما که جوونی ضرر داره.. - به به .. استقلال هم که صدر جدوله.. حسابی خوشحالی ها نه؟ - چایی بریزم برات؟ تازه دمه ها؟ تعارف می کنی؟ - خانم ... چرا اینجوری می شینی رو صندلی؟ کمرت درد نمی گیره؟ ببخشید اینو می گم ها شما جای دختر منی.. شما که خانومی مخصوصا باید مواظب طرز نشستن ات باشی فشار به کمرت نیاد... - ماشاءالله .. هر دفعه که من این لاک ناخن شما رو می بینم لذت می برم. خدایی اش چقدر وقت می ذاری رو اینا؟ - می بینم خسته ای و .. الان یه چایی می چسبه ها.. بریزم؟؟ توضیحات: گاهی به شناسنامه ات نگاه کن.. باور کنید در نوشتن این متن سر سوزنی اغراق نکردم. در تمام مکالمات بالا جواب من لبخندی است در مایه های جان مادرت دست از سرم بردار. نوشتن این پست رو تموم می کنم در حالیکه هنوز نمی دونم ویرگول این کی بورد لعنتی کجاست؟؟؟
۱- چند روز پیش با سرعت ۱ کیلومتر در حال دور زدن بودم که یه موتوری در حال ویراژ دادن جلوم سبز شد. وقتی بهش زدم حتی کاملا هم زمین نیفتاد ولی خب چون دختر بودم و اصولا مردم مهربون و بافرهنگ ما ارادت خاصی به خانم های راننده دارند، پیاده شد و هر چی از دهنش در اومد گفت و تا ۲۰ هزار تومان دو دستی تقدیمش نکردم دست از مزاحمت برنداشت. شرط می بندم که اگه یه آقا پشت فرمون بود طرف نهایتا با یه لبخند می رفت پی کارش. من واقعا تشکر می کنم... ۲- چهار راه میرداماد از اون چراغ قرمزهایی داره که بسته به حال اون روز پلیس اش باید چند دقیقه ای معطل شی و بعد هم در ازای ۱۰ ثانیه لطف آقای پلیس با فحش و پررو بازی چراغ سبز رو رد کنی. دیروز هم از اون روزهایی بود که طبق معمول ده دقیقه معطل شده بودم. یه ۲۰۶ جلوم وایساده بود و داشت با موبایلش حرف می زد. تا چراغ سبز شد همچنان مشغول حرف زدن بود، من که داشتم با شل بازی اش چراغ رو از دست می دادم دستم رو گذاشتم روی بوق و آقا که یهو خیلی بهش برخورد محکم گازشو گرفت و دو تا چراغ چپ و راست هم برام زد و پشت سر هم چند تا لایی کشید و ... همینطور مات مونده بودم.. بابا بی خیال!! من تشکر می کنم... ۳- امروز وقتی رسیدم خونه یهو چشمم افتاد به در سمت راننده دیدم اندازه یک وجب فرو رفته بود. نمی دونم کدوم "انسانی" وقتی تو خیابون پارک کرده بودم کوبیده و رفته. من باز هم تشکر می کنم... |